کوروش و استوانهٔ حقوق بشر در سپیدهدم فرمانروایی انسانی

مسعود زمانی
عظمت کوروش در حافظهٔ تمدن
پادشاهی که معیار فرمانروایی شد
بسیاری از فرمانروایان را میتوان از چگونگی پیروزیهایشان شناخت، اما بزرگی برخی از آنان زمانی آشکار میشود که پیروزی به دست آمده و سرنوشت مردمان شکستخورده در اختیارشان قرار گرفته است. فتح یک شهر با نیروی نظامی ممکن میشود؛ ارزش یک فرمانروا در آن چیزی نمایان میشود که پس از فتح انجام میدهد. کوروش در همین نقطه جایگاهی ممتاز در تاریخ دارد: پادشاهی بزرگ، بنیانگذاری توانا و فرمانروایی نیک که اقتدار را با خرد سیاسی، دادگری و توجه به زندگی مردمان درآمیخت. استوانهٔ او یکی از نخستین اسناد بزرگ و ماندگار تاریخ است که در آن قدرت سیاسی خود را در برابر آسایش، باورها، معابد و زندگی اجتماعات انسانی مسئول نشان میدهد. اهمیت این سند را باید در جهان فکری زمانهٔ کوروش فهمید؛ جهانی که هنوز زبان «حقوق بشر» به معنای امروزین آن پدید نیامده بود، اما اندیشهٔ مسئولیت فرمانروا در برابر مردمان، حرمت باورهای آنان و ضرورت دادگری، در زبان سیاسی و دینی عصر بیان میشد.
عظمت کوروش در حافظهٔ تمدن ریشهای دیرپا دارد. مت واترز در «شاه جهان»، منتشرشده در سال ۲۰۲۲، او را رهبری استثنایی، سرداری توانا و شخصیتی آیندهنگر معرفی میکند که مسیر تاریخ را تغییر داد. واترز تأکید میکند عنوان «شاه جهان»، هنگامی که کوروش آن را در سال ۵۳۹ پیش از میلاد اختیار کرد، بیش از کاربردهای پیشین این عنوان به واقعیت نزدیک شده بود. این ارزیابی بر خواندن مجموعهای از منابع ایرانی، ایلامی، بابلی، یهودی و یونانی استوار است. بزرگی کوروش موضوعی جدی در پژوهش معاصر است؛ دستاوردی با مقیاس جهانی که سزاوار توضیح تاریخیِ دقیق است.
گواهی یونانیان دربارهٔ خرد و نیکی
آیسخولوس در نمایشنامهٔ «ایرانیان»، به سال ۴۷۲ پیش از میلاد، کوروش را فرمانروایی برخوردار از بخت نیک و خرد معرفی میکند که برای مردم خویش صلح برقرار ساخت. اهمیت این ستایش در زمینهٔ پیدایش آن است: نمایشنامه در افق جنگ ایران و یونان نوشته شده و خاطرهٔ رویارویی هنوز زنده است. در چنین فضایی، کوروش جایگاه پادشاه خردمند را حفظ میکند. آیسخولوس، از زبان روح داریوش، کامیابی او را با کیفیت فرمانرواییاش پیوند میزند. اعتبار پادشاه ایرانی از مرز خصومت سیاسی عبور کرده و در ادبیات بزرگ یونان جای گرفته است.
هرودوت در کتاب سوم «تاریخ»، گزارش میکند که ایرانیان کوروش را «پدر» میخواندند؛ زیرا مهربان بود و برای آنان نیکی فراهم میکرد. دیودور سیسیلی نیز در کتاب نهم «کتابخانهٔ تاریخی»، رفتار ملاحظهکارانه و انسانی او با مردم را توضیح میدهد و عنوان پدر را به همین رفتار مربوط میسازد. در بند ۲۲، شجاعت، خردمندی و فضیلتهای کوروش برجسته شدهاند.
گزنفون در «کوروشنامه» پادشاه ایرانی را موضوع پژوهشی دربارهٔ امکان فرمانروایی موفق قرار میدهد. در آغاز کتاب نخست، تأمل دربارهٔ کوروش بدبینی او نسبت به امکان ادارهٔ انسانها را تغییر میدهد. در فصل دوم، بخشندگی، دانشدوستی و آمادگی کوروش برای تحمل دشواری برجسته میشود. اهمیت این اثر در تاریخ اندیشه روشن است: پادشاه ایرانی به الگویی برای اندیشیدن دربارهٔ تربیت، فضیلت و اقتدار تبدیل شده است. کوروشنامه از خلال شخصیت او نشان میدهد چگونه فرمانروایی میتواند توانایی انسانها را گرد آورد و قدرتی پایدار پدید آورد.
افلاطون در کتاب سوم «قوانین»، پیشرفت ایران در عصر کوروش را با آزادی، دوستی و تبادل خرد توضیح میدهد. فرمانروا به صاحبان اندیشه امکان سخنگفتن میدهد و مشورت سودمند آنان را ارج مینهد. در این تحلیل، رونق سیاسی از کیفیت رابطهٔ فرمانروا و مردم برمیخیزد. اقتدار خردمندانه مجالی برای ظهور توانایی دیگران فراهم میکند. ستایش کوروش در فلسفهٔ یونانی، از همین راه، معنایی عمیق مییابد: پادشاه بزرگ کسی است که ظرفیت جامعه را به حرکت درمیآورد و از شنیدن خرد دیگران قدرت میگیرد.
کوروش در اندیشهٔ رومی و ادبیات نوزایی
سیسرون در نامهٔ نخست از کتاب نخست «نامهها به برادرش کوینتوس»، کوروشِ گزنفون را تصویر فرمانروایی عادلانه میخواند و پیوند استواری و خوشرفتاری را در او برجسته میسازد. اهمیت این گواهی در جایگاه نویسنده است. متفکری رومی که تجربهٔ سیاست جمهوری را در پسزمینه دارد، پادشاه ایرانی را برای توضیح اقتدار عادلانه به کار میگیرد. در بخش بعد، آسایش کسانی که زیر فرمان قرار دارند، غایت ادارهکردن معرفی میشود. کوروش در این سنت، معیاری برای سنجش اخلاقِ قدرت است.
ماکیاولی در فصل چهاردهم «شهریار»، با اشاره به الگوبرداری اسکیپیو از کوروش، درستکاری، خوشرفتاری، انسانیت و بخشندگی او را برمیشمارد. ادموند اسپنسر نیز در نامهٔ توضیحیِ همراه «ملکهٔ پریان»، گزنفون و تصویر فرمانروایی کوروش را برای توضیح قدرتِ تربیتیِ الگو به کار میگیرد. این استمرار، معنایی روشن دارد: کوروش قرنها در اندیشه و ادبیات غرب آموزگار فرمانروایی بود. پیش از کشف استوانه در سال ۱۸۷۹، پادشاه ایرانی در حافظهٔ کلاسیک جایگاهی رفیع داشت. عظمت او بر یک عنوانگذاری معاصر بنا نشده است.
استوانه و صورت تاریخی حمایت از انسان
سخن واقعی پادشاه بزرگ
استوانه پس از فتح بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، به زبان اکدی و خط میخی نوشته شد. کوروش در آن از تبار، ورود به شهر و اقدامات خود سخن میگوید. مردوک، خدای بزرگ بابل، در روایت متن فرمانروای شایسته را برمیگزیند. ترجمهٔ ایروینگ فینکل، منتشرشده در مجموعهٔ پژوهشی سال ۲۰۱۳، و ترجمهٔ مردخای کوگان با اصلاحات بعدی، امکان خواندن دقیق بندها را فراهم میکنند. ارزش انسانیِ سند در همین متن واقعی قرار دارد. دفاع از جایگاه آن باید از واژههایی آغاز شود که واقعاً بر گل نوشته شدهاند.
در بند ۲۴، ورود سپاه با آرامش توصیف میشود. ترجمهٔ کوگان مضمون را با منع ترساندن مردم بیان میکند؛ فینکل از نداشتن ترس برای مردم سومر و اکد سخن میگوید. بندهای ۲۵ و ۲۶ از امنیت یا آسایش بابل و رفع فشار از مردم حکایت دارند. قسمتهایی آسیب دیدهاند و تعبیر مربوط به رهایی در ترجمهها یکسان نیست. مضمون حمایت روشن است: رنج مردم و رفع بار تحمیلی موضوع توجه فرمانروای پیروز قرار گرفتهاند. قدرت نظامی در زبان رسمیِ پیروزی، با آرامش جامعه سنجیده میشود.
بند ۳۲ از بازگرداندن پیکرههای خدایان به جایگاههایشان و گردآوردن ساکنان و بازگرداندن آنان به سکونتگاههایشان سخن میگوید. خانه و پیوند اجتماعی در این تصمیم اهمیت دارند. بندهای بعدی نیز احیای جایگاه خدایان را ثبت میکنند. در جهان باستان، پرستشگاه در مرکز هویت و زندگی اجتماع قرار داشت. بازسازی آن را باید در همین زمینه فهمید: جامعه امکان مییافت با نشانههای آشنای خویش زندگی کند. حمایت از اجتماع در این جهان، مسیر مهم حمایت از انسان بود؛ فرد درون خانواده، شهر و سنت دینیِ خود زیست میکرد.
شواهد فراتر از یک کتیبه
رویدادنامهٔ نبونئید، در ستون سوم، ورود سپاه به خود بابل بدون نبرد، استمرار آیینهای پرستشگاه و بازگشت پیکرههای خدایان را گزارش میکند. این شواهد، بخشی از روایت استوانه را با سندی دیگر قابل بررسی میسازند. آرامشِ ورود به بابل به معنای نبود جنگ در سراسر لشکرکشی نیست؛ رویدادنامه نبرد اوپیس را نیز ثبت کرده است. موضوع اینجا تصمیم دربارهٔ شهر و مردمانی است که پس از پیروزی زیر فرمان قرار گرفتهاند. اهمیت این تصمیم از کیفیت ادارهٔ جامعهٔ مغلوب برمیخیزد.
پژوهشهای جدید دربارهٔ نسخههای متن نیز مهماند. فینکل در مقدمهٔ مجموعهٔ سال ۲۰۱۳ توضیح میدهد که دو قطعهٔ شناساییشده در پایان سال ۲۰۰۹ و آغاز سال ۲۰۱۰، بخشی از لوحی با متن همسانِ استوانهاند. وجود این نسخه نشان میدهد متن به شیء دفنشده در پی ساختمان محدود نبوده است. دیوید استروناخ نیز، در ارزیابی همان مجموعه، احتمال نمایش عمومیِ لوحهای مسطح را مطرح میکند. وجود نسخهٔ دیگر قطعی است؛
گامی آغازین در جهانی متفاوت از اندیشهها
تاریخ حمایت پیش از تدوین نظریهٔ کامل
حقوق بشرِ امروز در جهانی از مفاهیمِ فرد، برابری، حقِ قابل مطالبه و مسئولیت قانونی دولت صورتبندی شده است. جهان کوروش، زبان دادگری پادشاه، حمایت خدایان و سامان اجتماعات را به کار میبرد. این تفاوت، جایگاه استوانه را روشن میکند. سند به یکی از مراحل آغازینِ حمایت سیاسی از انسان تعلق دارد؛ مرحلهای که مسئولیت قدرت در برابر رنج مردمان، در زبان فرمانروایی بیان میشود. نامیدن این اقدامات بهعنوان گامی در تاریخ حقوق بشر، انتسابی تاریخی و کارکردی است. مضمون حمایت و رابطهٔ آن با قدرت، مبنای این انتساباند.
جک دانلی در مقالهٔ «حقوق بشر و کرامت انسانی»، منتشرشده در سال ۱۹۸۲، میان اهمیت کرامت و داشتن حق به صرف انسانبودن تمایز میگذارد. این تمایز برای شناسایی نظریهٔ کامل حقوق بشر ضروری است. با این حال، تاریخِ قواعد حمایت دامنهای گستردهتر دارد. امنیت در برابر ارعاب و رهایی از اجبار، پیش از پیدایش زبان حقوق فردی نیز میتوانند موضوع تصمیم سیاسی باشند. استوانه در همین سطح اهمیت مییابد: قدرت پیروز، آسایش مردم و ترمیم زندگی آنان را جزو معیارهای شایستگی خویش قرار میدهد.
سه پرسش، ساختار این حمایت را آشکار میکنند: چه کسانی موضوع حمایتاند؟ چه آسیبی باید رفع شود؟ چه قدرتی مسئول اقدام است؟ در استوانه، مردم و اجتماعات موضوع حمایتاند؛ شاه و دستگاه فرمانروایی مسئول رفع ترس ازآسیب معرفی میشوند. این رابطه، هستهٔ کارکردیِ انتساب حقوقبشری را میسازد. در سند، انسانِ زیر فرمان صاحب اهمیتی میشود که کیفیتِ کاربرد قدرت با آن سنجیده میشود. این، همان منطق حقوق بشر است، پیش از پدیدار شدن این مفهوم به معنای امروزی.
حمایت از خانه و زندگی دینی
بازگرداندن ساکنان، انسان را در نسبت با مکانی که زندگی او در آن شکل گرفته به رسمیت میشناسد. احیای پرستشگاهها نیز امکان استمرار هویت اجتماعی را فراهم میکند. این اقدامات را میتوان صورتهای آغازینِ حمایت از بازگشت و زندگی دینی دانست. اهمیتشان در اثر مشخص آنهاست: مردمان موضوع بازسازی قرار میگیرند و جامعه امکان ادامهدادن مییابد. استوانه از این راه، جایگاهی استوار در پیشینهٔ حقوق بشر پیدا میکند. زبان سند با زبان امروز متفاوت است؛ مسئلهٔ انسانیِ مورد توجه آن همچنان قابل شناسایی است.
در سنت یهودی، این حافظه صورتی دیگر یافته است. در کتاب اشعیا، بخش ۴۴، آیهٔ ۲۸، کوروش «شبان» خوانده میشود؛ در بخش ۴۵، آیهٔ نخست، عنوان «مسیح» مییابد. کتاب عزرا نیز فرمان بازسازی پرستشگاه را به او نسبت میدهد. محمد داندامایف در مدخل کوروشِ دانشنامهٔ ایرانیکا، این شواهد را در کنار منابع یونانی و بابلی قرار میدهد و بر احترام او به رسوم و ادیان سرزمینهای فتحشده تأکید میکند. نام یهودیان در استوانه نیامده است؛ سنت یهودی گواهیِ جداگانه دربارهٔ آوازه و سیاست کوروش فراهم میآورد.
سنت بابلی و ارزش تصمیم ایرانی
احترام کوروش به مردوک نمونهای برجسته از کثرتگرایی دینی در عملِ فرمانروایی بود: شاهنشاه ایرانی، پس از ورود به بابل، خدای بزرگ آن شهر را در زبان رسمیِ پادشاهی خویش ارج نهاد و استمرار زندگی دینی بابلیان را بخشی از مسئولیت حکومت قرار داد. در بند ۲۳ استوانه، کوروش از اهتمام خود به پرستش مردوک سخن میگوید؛ در بندهای ۳۲ تا ۳۵، بازگرداندن خدایان به پرستشگاههایشان را ثبت میکند و از همان خدایان برای دوام زندگی و پادشاهی خود دعای خیر میطلبد. این رفتار، پذیرش جایگاه چندین سنت دینی در نظم سیاسیِ مشترک را نشان میدهد. معنای عمیق این سیاست در جهان باستان آشکار میشود؛ جهانی که پرستشگاه، حافظهٔ شهر و پیوندهای اجتماعی در آن به یکدیگر وابسته بودند. احترام به مردوک، احترام به جهانی بود که مردم بابل زندگی خود را در آن معنا میکردند. محمد داندامایف، در دانشنامهٔ ایرانیکا، احترام کوروش به رسوم و ادیان سرزمینهای فتحشده را از ویژگیهای فرمانروایی او میداند. روبرت فاندراسپک نیز نقش مصلحت سیاسی و سنتهای پیشین را در این رفتار برجسته میکند. کوروش اقتدار مشترک را با بقای تفاوتهای دینی سازگار ساخت. کثرتگرایی در این معنای تاریخی، به امکان زیستنِ اجتماعات با مقدسات خویش تعلق دارد؛ دستاوردی بزرگ که نشان میدهد وحدت سیاسی میتواند از راه احترام به جهان معناییِ مردمان استوار شود.
کوروش مهتا و گری اندرسون در نوشتهٔ «چگونه دیدگاه کوروش دربارهٔ مدارای دینی ممکن است الهامبخش قانون اساسی آمریکا شده باشد»، سیاست او را الگویی ماندگار برای آزادی دینی و همزیستی پیروان باورهای متفاوت معرفی میکنند و بر اهمیت آن برای جوامع چنددینیِ امروز تأکید میگذارند. دیوید بنگوریون نیز در ارزیابی خود از کوروش، بزرگمنشی در برابر دشمنان و مدارای کمنظیر نسبت به ادیان را برجسته میسازد.این نویسندگان، از مسیرهایی متفاوت، اهمیت یک دستاورد مشترک را آشکار میکنند: کوروش الگویی از اقتدار پدید آورد که در آن، مردمان میتوانستند زیر فرمان سیاسیِ واحد، خدایان، آیینها و حافظهٔ دینیِ خویش را حفظ کنند. بنیانگذاری کثرتگرایی در این معنای سیاسی، از بزرگترین سهمهای پادشاه ایرانی در تاریخ تمدن است .
اندیشهٔ آزادی دینیِ توماس جفرسون میتوانسته از الگوی فرمانروایی کوروش نیز الهام گرفته باشد؛ پیوندی که پشتوانهٔ آن، آشنایی مستند جفرسون با «کوروشنامه» است. مایکل نورث، پژوهشگر کتابخانهٔ کنگره، گزارش میکند که جفرسون دستکم دو نسخه از این اثر گزنفون داشت و اصلاحات دستنویس او در نسخهٔ باقیمانده، مطالعهٔ دقیق متن را نشان میدهد. نیل مکگرگور نیز، در توضیح این پیوند، کوروش را الگویی برای اندیشیدن بنیانگذاران آمریکا به دولتی معرفی میکند که پیروان ادیان مختلف بتوانند زیر فرمان آن زندگی کنند. اهمیت این الگو برای جفرسون روشن است: اقتدار سیاسی میتواند وحدت جامعه را حفظ کند و آزادی باورهای گوناگون را پاس بدارد. جفرسون در شرح قانون آزادی دینی ویرجینیا، حمایت آن را شامل یهودیان، مسیحیان، مسلمانان، هندوان و بیدینان میداند؛ صورت حقوقیِ فراگیری که با میراث مدارای کوروش خویشاوندی معناداری دارد. از این شواهد، احتمال تأثیر میراث کوروش بر اندیشهٔ جفرسون قوت میگیرد. مسیر این انتقال، آثار کلاسیک و تصویر ماندگار پادشاه ایرانی بوده است؛ استوانه در سال ۱۸۷۹، پس از مرگ جفرسون، کشف شد. بدینسان، میراث ایران باستان میتوانسته از راه گزنفون به یکی از سرچشمههای الهام برای صورتبندیِ جدید آزادی دینی تبدیل شود.
سهم ایران در تاریخ فرمانروایی انسانی
استوانهٔ کوروش یکی از نخستین گامهای بزرگ در تاریخ حمایت از انسان است و انتساب حقوقبشری به آن، در معنای تاریخی و محتوایی، اعتبار دارد. امنیت مردم، کاستن از فشار تحمیلشده بر آنان، بازگرداندن کوچدادگان و احیای پرستشگاهها، موضوعاتی هستند که زندگی انسانی را در برابر قدرت به مسئلهای شایستهٔ حمایت تبدیل میکنند. این سند به جهان فکریِ باستان تعلق دارد؛ ارزش بنیادین آن نیز در همین بستر آشکار میشود: در روزگاری که ارادهٔ فاتح سرنوشت مغلوبان را تعیین میکرد، کوروش حمایت از زندگی و آیین آنان را در بیان رسمیِ وظایف پادشاه جای داد. استوانه از این حیث، گامی آغازین در مسیری است که حمایت از انسان را به معیاری برای داوری دربارهٔ فرمانروایی تبدیل میکند.
احترام کوروش به مردوک و بازگرداندن خدایان به پرستشگاههایشان، جلوهای روشن از پذیرش تکثر دینی در سامان سیاسی است. جامعهٔ مغلوب با حافظه، باورها و تعلقات خود در نظم تازه جای میگیرد و تداوم زندگی آن به رسمیت شناخته میشود. اهمیت این کردار در پیوند میان قدرت و مسئولیت نهفته است: فرمانروا پس از پیروزی، توانایی خود را در تأمین امنیت، ترمیم زندگی و پاسداشت آیینهای مردمان نشان میدهد. همین تصویر از فرمانروایی شایسته، در ستایش نویسندگان یونانی و رومی از کوروش و در حافظهٔ دینی یهودیان ماندگار شد.
بزرگی کوروش در این دستاورد، معنایی تاریخی و اخلاقی دارد. او امکان فرمانروایی بر مردمان گوناگون را با احترام به بخشی اساسی از زندگی آنان پیوند زد و حمایت از جامعهٔ مغلوب را در زبان اقتدار سلطنتی بیان کرد. استوانه یادگار این تصمیم بزرگ و گواه سهم ایران در تاریخ اندیشیدن به نسبت انسان و قدرت است. جایگاه حقوقبشری آن از کردارهای ثبتشده در متن برمیآید: قدرت در برابر امنیت مردم، رنج آنان و تداوم زندگی دینی مسئولیت میپذیرد. کوروش با این میراث، معیاری ماندگار برای عظمت پادشاهی بر جای گذاشت؛ بزرگیِ فرمانروا در زندگی مردمانی آشکار میشود که زیر فرمان او امنیت، آسودگی و امکان حفظ آیین خویش مییابند.
